شب نشینی با خدا


آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

شب نشینی با خدا


جستجو


موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    پیوندهای وبلاگ

  • salary76
  • salary76
  •  
       
      چند مورد از خاطرات امام خمینی (ره)    

    دوستان قدیمی

    یکی از شب ها در حرم مطهر امیرالمؤمنین( علیه السلام)،جماعتی از دانشجویان مسلمان اروپا برای دیدار با امام آمده بودند، که ظاهر آنها، یک ظاهر ناپسندی در محیط ما بود؛ چه از نظر وضع و قیافه و لباس و چه از نظر طرز برخورد و صحبت؛ اما ما شاهد بودیم.که امام به گونه ای با آنان برخورد کرد. که گویی با دوستان قدیمی اش نشسته و مشغول صحبت است. آنها آن چنان مجذوب امام بودند، که پس از چند دقیقه صحبت، با یک دنیا نیرو، ایمان و امید، از کنار وی برخاستند. برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 278.

    ورزش را دوست داشت

    امام ورزش را دوست داشت؛ ولی رشته خاصی را ترجیح نمی داد؛ شاید بشود گفت که به کشتی و ورزش باستانی، بیشتر علاقه داشت؛ ولی ژیمناستیک، بیشتر از سایر ورزش ها، نظر ایشان را جلب می کرد. در پرش طول و ارتفاع، خودش در کودکی تمرین می کرد و دو دست و یک پای او بر اثر همین ورزش، شکسته بود. بیش از ده جای سر و چند جای پیشانی وی نیز شکستگی داشت. امام تا همین اواخر روزی یک ساعت و نیم پیاده روی می کرد و حرکت های ورزشی را به راحتی انجام می داد و مرتب حرکاتی را که پزشکان برای کمردرد و پادرد، تجویز کرده بودند، انجام می داد. پا به پای آفتاب، ج 1، ص 81، ج، ص 170.

    انگار وارد بهشت شده اید
    وارد اتاق امام که می شدید، انگار وارد بهشت شده اید؛ چون بوی عطر می داد؛ به خاطر این که او چند بار عطر استفاده می کرد. گاهی ما در منزل، کار آشپزخانه را انجام می دادیم و بعد چراغ را خاموش می کردیم و می رفتیم خدمت امام؛ وقتی می نشستیم، امام سرش را برمی گرداند و می گفت: ناهار فلان خورشت را دارید؟ غیرمستقیم می خواستند بگویند، که بوی سبزی می دهی؛ البته هیچ وقتی چیزی به ما نمی گفتند؛ حتی یک دفعه گفتم: شما چقدر باید ما را تحمل کنید؛ چون نمی خواستند خلاف بگویند، می گفتند: خوب تحمل می کند.برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج 2، ص 162.

    بهترین عطر را انتخاب می کرد
    امام نمونه کامل ساده زیستی، قناعت و صرفه جویی در استفاده از امکانات زندگی بودند؛ ولی همیشه فضای محیط زندگی، اتاق کار و محل عبادت و خواب وی، از بوی دل انگیز عطرهای بسیار خوشبو، آکنده بود و در زمینه نظافت و پاکیزگی و استفاده از بهترین عطرها، در حد کمال مقید بود.

    وقتی دوستان امام از دور و نزدیک، انواع عطرهای داخلی و خارجی را به محضر وی اهدا می کردند، امام تنها در این زمینه بود، که با ذوق سرشار و زیباپسند خود، بهترین ها را انتخاب می کرد.همان، ص 163.

     همیشه لبخند داشت
    معمولاً اوقات استراحت امام، به آن جا می رفتیم؛ گاهی اوقات قبل از نماز مغرب و عشا و گاهی بعد از اخبار و گاهی هم صبح ها قبل از رفتن به مدرسه. وقتی وارد اتاق وی می شدم، احساس می کردم که امام، سراپا غرق در شادی شده و با لبخند، جواب سلام مرا می دهد. این لبخند شیرین آقا هیچ گاه فراموشم نخواهم شد؛ البته امام در هنگام دیدار با هر یک از نزدیکان خویش، همین گونه عمل می کرد و هیچ تفاوتی در ابراز علاقه اش دیده نمی شد.برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج1، ص 18.

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت [یکشنبه 1396-09-26] [ 02:31:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      یکی از خاطرات ابراهیم در زورخانه    

    اوایل دوران دبیرستان بود که ابراهیم با ورزش باستانی آشنا شد. او شبها به زورخانه حاج حسن می رفت. حاج حسن توکل معروف به حاج حسن نجار، عارفی وارسته بود. او زورخانه ای نزدیک دبیرستان ابوریحان داشت. ابراهیم هم یکی از ورزشکاران این محیط ورزشی ومعنوی شد.

    حاج حسن،ورزش را با یک یا چند آیه قرآن شروع می کرد. سپس حدیثی می گفت و ترجمه می کرد. بیشترشب ها، ابراهیم را می فرستاد وسط گود، او هم در یک دور ورزش، معمولا یک سوره قرآن دعای توسل ویا اشعاری در مورد اهل بیت می خواند وبه این ترتیب به مرشد هم کمک می کرد.

    از جمله کارهای مهم در این مجموعه این بود که، هر زمان ورزش بچه ها به اذان مغرب می رسید، بچه ها ورزش را قطع می کردند و داخل همان گود زورخانه، پشت سر حاج حسن نماز جماعت می خواندند. به این ترتیب حاج حسن در آن اوضاع قبل از انقلاب درس ایمان واخلاق رادر کنار ورزش به جوان ها می آموخت.بارها می دیدم ابراهیم، با بچه هایی که نه ظاهر مذهبی داشتند، و نه به دنبال مسائل دینی بودند رفیق می شد. آنها را جذب ورزش می کرد وبه مرور به مسجد وهیئت می کشاند. یکی از آنها خیلی از بقیه بدتر بود. همیشه از خوردن مشروب وکارهای خلافش می گفت. اصلان چیزی از دین نمی دانست. نه نماز ونه روزه به هیچ چیز هم اهمیت نمی داد حتی می گفت: تا حالا هیچ جلسه مذهبی یا هیئت نرفته ام. به ابراهیم گفتم: آقا ابراهیم اینها کی هستند دنبال خودت می یاری! با تعجب پرسید: چطور چی شد؟ گفتم: دیشب این پسر دنبال شما وارد هیئت شد. بعد هم آمد وکنار من نشست. حاج آقا داشت صحبت می کرد. از مظلومیت امام حسین (ع) وکارهای یزید می گفت. این پسر هم خیره خیره وبا عصبانیت گوش می کرد. وقتی چراغ ها خاموش شد به جای اینکه اشک بریزه، مرتب فحش های ناجور به یزید می داد!!

    ابراهیم داشت با تعجب گوش می کرد. یکدفعه زد زیر خنده. بعد هم گفت: عیبی نداره این پسر تا حالا هیئت نرفته وگریه نکرده. مطمئن باش با امام حسین (ع) که رفیق بشه تغییر می کنه. ما هم اگراین بچه ها رو مذهبی کنیم هنر کردیم. دوستی ابراهیم با این پسر به جایی رسید که همه کارهای اشتباهش را کنار گذاشت. اویکی از بچه های خوب ورزشکار شد. در کتاب ابراهیم هادی جلد 1

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 02:20:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      یلدام و تولدم مبارک.    

       شب یلدا تولدمه. سال(1|10|1376) ،کاش می شد یک بار از این20 سال یک تولد برا خودم بگیرم. اما نشد، قسمت نشد، خدا می دونه ،چه سالی می شه، که من واسه خودم تولد بگیرم.چی می شد خدا غافل گیرم می کرد،واسه تولدم. شاید خدا جون جای دیگر واسم جبران کنه. فقط یک آرزو دارم، اونم اینه که تا ظهور امام زمان زنده بمونم و آقا جانم رو ببینم.  اللهم عجل ال الولیک الفرج. یا صاحب الزمان ادرکنی.

     

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 02:04:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      یلدای مهدوی    

      شب یلدایم اگر باتو سپر شد یلداست
    یا اگر این شب من باتو سحر شد یلداست

    ما که عمری زده ایم دم زِ فراق تو، اگر..
    ..بعد از این شام سیه خَتمِ سفر شد یلداست

    ما که خود چله نشین تو شدیم آقاجان
    این شب چله اگر از تو خبر شد یلداست

    شب نشینی و کنار دِگران خوب اما..
    ..با تو و عشق تو گر جمله به سر شد یلداست

    ای خدایِ کرم و جود و محبت مهدی(عج)
    از کرم، بر من اگر از تو نظر شد یلداست

    همچنان آل علی در خطر تهدیداند
    آن دمی که زِ شما دفع خطر شد یلداست

    چون شهیدان تو ای شَهدِ شهادت نوشان..
    ..سینه ام گر به دفاع از تو سپر شد یلداست

    حرف آخر، اگر این چشم من ای صاحب اشک..
    ..امشبی بَهرِ غَمِ جَدّ تو تَر شد یلداست

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 01:28:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      شب یلدا چه نوع شبی است.    

     شب یلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود.

    ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می‌شد.

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 01:05:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      چطور شد آمدم حوزه    

    من 15 سالم بود. که سوم راهنمایی بودم.حوزه رو خیلی دوست داشتم.ثبت نام کردم.قبول شودم در استان کرمان شهرستان فهرج اما با مسافت طولانی و یک دختر تنها پدرم قبول نکرد. فقط اونجا بود که با سیکل میخواستن .تصمیم گرفتم سه سال دیگر درس بخوانم  با دیپلم بیایم حوزه، و خواندم باز هم ثبت نام کردم قبول هم شودم ( کرمان ش کهنوج)مشکل دوم که جلوم بود یک کتاب افتاده بودم از سوم، باز یک سال از آن طرف رفت.بازم یک سال دیگر خواندم پیش دانشگاهی گرفتم بازم ثبت نام کردم (هرمزگان )قبول شودم گفتن متاهل اجازه خوابگاه را ندارد. بازم نشستم برا ثبت نام سال بعد که خدا قبول کرد امام زمان هم خواست ما قبول شودیم خوابگاه شرایطش از قم آمد و ما آمدیم حوزه.  

       در راه رسیدن به حوزه انتظار کشیدم

                                  ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ                        مگذار شاهدان چمن را در انتظار

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 12:07:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      ضرر استفاده زیادی گوشی هوشمند    

    گردن‌درد ناشی از نگاه کردن به گوشی

    اساسا از فشار واردشده بر ستون فقرات در هنگام خم کردن سر و نگاه کردن به جدیدترین خبرهای گوشی هوشمند ناشی می‌شود.وزن سر شما در حالت راست حدود 12 پوند (5.5 کیلوگرم) است، اما هنگامی که گردن شما تا 60 درجه کج می‌شود.وزن آن تا 60 پوند (27 کیلوگرم) افزاش پیدا می‌کند.

    گردن و ستون فقرات شما باید فشار این وزن را تحمل کنند، اما خود شما ممکن است هنگام انجام دادن این کار هیچ فشاری را احساس نکنید. فشار با گذشت زمان باعث انحطاط گردن و حتی در برخی موارد منجر به عمل جراحی می‌شود. همچنین اگر شما فکر می‌کنید که 60 پوند وزن زیادی نیست، تصور کنید که در طول روز یک کودک 8 ساله را بر روی گردن خود حمل می‌کنید.

    کاهش کیفیت خواب

    گوشی‌های هوشمند باعث بوجود آمدن حالت “خماری” در انسان می‌شود، چون زمانی که ما باید به بدن و فکرمان استراحت بدهیم عملا نمی‌توانیم از آنها جدا شویم. برای افرادی که به کارشان معتاد شده‌اند. بسیار سخت است که با زمین گذاشتن گوشی از ایمیل مربوط به مشتری خود بگذرند.

     نور ساطع‌شده از گوشی‌های هوشمند، می‌تواند بدن ما را گمراه کند تا ملاتونین که هورمون خواب طبیعی است به مقدار کمتری ترشح شود و این به آن معناست که ما سخت‌تر به خواب می‌رویم و بعد از اینکه می‌خوابیم نیز خواب آرامی را تجربه نخواهیم کرد و صبح شما این احساس را دارید که فقط چرت کوتاهی زده‌اید.

    فشار به روی چشم‌ها

    شما درحالیکه در بیشتر ساعات روز به گوشی یا تبلت خود خیره شده‌اید .متوجه آسیب‌های دائمی که به چشمتان وارد می‌‌کنید، نمی‌شوید.خیره شدن به گوشی برای مدت زمان طولانی، می‌تواند باعث خشکی چشم و حتی تاری دید شود.

    باید از قانون “20-20-20″ استفاده کرد و به این معنی است که شما پس از 20 دقیقه خیره شدن به یک صفحه نمایش باید 20 ثانیه به چشمتان استراحت دهید و به یک نقطه در 20 فوت (6 متر) دورتر خیره شوید. همچنین گوشی هوشمند خود را در فاصله مناسب از چشم و درست در زیر سطح آن قرار دهید.

    بی‌دست و پا شدن

     همه ما می دانیم که کار کردن با گوشی موجب حواس‌پرتی می‌شود و بخصوص در رانندگی خطرناک است.  فقط خیره شدن به گوشی بجای نگاه کردن به جاده نیست.  در حال گوش کردن به صحبت دیگران از طریق گوشی هستند، فعالیت مغزشان 37 درصد کم می‌شود.

    بنابراین، نه تنها بر روی رانندگی‌ اثر می‌گذارد. حتی زمانی که در حال راه رفتن نیز هستید. به شما آسیبی وارد شود. کسانی که در حال تایپ کردن بر روی گوشی هستند موقع راه رفتن متوجه علامت‌ها نمی‌شوند و همین باعث وقوع حادثه مانند خوردن به تیر چراغ برق می‌شود 

    افزایش وزن 

    حتی اگر شما در حال تمرین بر روی تردمیل در باشگاه باشید، ارسال پیام با گوشی می‌تواند شما را منحرف کند و تمرینتان با شدت کمتری ادامه پیدا کند. همچنین باعث می‌شود شما وضعیت صحیح خود را از دست بدهید و نتوانید ماهیچه‌های اصلی خود را تقویت کنید.

    گرفتگی سرپنجه

    احتمالا شما نیز می‌دانید که تایپ کردن زیاد بر روی کیبورد کامپیوتر باعث بیماری سندرم تونل کارپال می‌شود که یک بیماری دردناک ناشی از فشردگی عصب بر اثر استفاده زیاد از دستها و انگشتان است. یک وضعیت خاص (هرچند که غیرپزشکی ثابت شده است) دیگر نیز وجود دارد که مربوط به گوشی‌های هوشمند است – به نام گرفتگی سرپنجه

    زمانی که شما در حال ارسال پیامک هستید. و انگشتانتان در حال انجام کل کار هستند، مچ دست و ساعد شما نیز در حال تحمل فشار مضاعف هستند.  شما می توانید. به نواحی درگیر گرما اعمال کنید. و یا برای کاهش علائم، تمرینات کششی انجام دهید.

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 11:59:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      کاربرد گوشی هوشمند    

    زندگی بسیاری از ما به گوشی هوشمندمان گره خورده است و کافیست یک پیام یا ایمیل برایمان بیاید تا سریعا گوشی را از جیبمان دربیاوریم. با اینکه گوشی‌های هوشمند زندگی افراد را از بسیاری جهات راحت‌تر کرده‌اند و ما را بیش از پیش به یکدیگر متصل نموده‌اند، اما درگیر شدن بیش از حد ما با صفحه نمایش گوشی ریسک‌های خودش را هم دارد.   تبدیل شدن به برده دستگاه‌های الکترونیکی می‌تواند باعث بروز رفتارهای خفیف ضداجتماعی شود و همچنین خطر ابتلا به برخی بیماری‌ها را افزایش دهد (نکته جالب این است که در همین گوشی‌های هوشمند برنامه‌های مختلفی برای کمک به سلامتی ما وجود دارد). به هرحال در ادامه متن 6 ضرر گوشی‌های هوشمند که میتواند سلامتی ما را تهدید کند یادآور شدیم…

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 11:31:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »
     
    •  خانه