شب نشینی با خدا


آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

شب نشینی با خدا


جستجو


موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    پیوندهای وبلاگ

  • salary76
  • salary76
  •  
       
      پسر مذهبی    

    یک عده پسر اُمل و خشک مغز هستند       کہ باید آنها را پرستید
    در مسیر خانہ تا دانشگاه            ناموس کسے را سایز نمیگیرند
    اینها آنقدر افراطے هستند         کہ جواب لبخند دخترها را با اخم غلیظ میدهند
    چشمانشان یا سنگ فرش را متر میکند         یا سقف آسمان را
    اینها همان پسران تندرو و نچسب هستند که دوران مجردے بین همہ زنان فقط مادر و خواهرانشان را میشناسند
    و دوران متاهلے
    چهره‌هایشان دیدَنیست وقتی دم در آرایشگاه دنبال عروسشان میروند    لحظہ‌هاے سرخ شدنشان
    باید اینها را پرستید
    چون ذره ذره احساسشان را حفظ کرده اند
    تا سر وقت تقدیم کنند بہ یک نفر
    عقب مانده حساب میشوند
    چون تلفن همراهشان پر نیست از شماره دختران شهر
    اینها را باید پرستید
    شک ندارم کسے کہ خودش را در جهنم گناه آلوده اطرافش نکند
    خداوند زندگیش را بهشت میکند
    واژه عــشـق را فقط اینگونہ افراد لمس کرده‌اند
    چون یکبار تجربه‌اش میکنند
    کنار یک نفر
    و صدها خاطره ندارند از عروسکهاے مصنوعے و ارزان قیمت…
    ممورے ذهنشان خالیست تا اولین خاطره برایشان
    عوض کردن دنده ماشین عروس با دست عـشـقشان و دختر رویاهایشان باشد     تقدیم به …….. 

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت [چهارشنبه 1396-09-29] [ 05:09:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      حجاب در اسلام    

    و آنــگآه که چادرم را سَــــر می کنـم و دُنـــیا مَحــوِ دیدنم می شود!

    و آنــگآه که از حسرت و غَــــم دنیا بُــغض می کنم!

    و آنـــگآه که هیچکس مرا درک نمی کنَــد!

    درک نمی کنـــد،،، احساسَــم را، وجودَم را، صداقَتـــم را، چادرَم را!

    و آنـــگآه که تیکه های پسَـــــران را می شنَــــوم!

    و آنــــگآه که می خواهَـــــم تنها دَر جایی بنشینم و گریه کُـــــنم!

    و آنـــگآه که خَســــــته می شوم از این آدمانِ شــــــهر!

    و آنـــگآه که می خواهَــم داد بزَنـــــــم ….

    داد بزنم و بگویم: خسته اَم … خسته اَم

    و در همه ی این هـــــآ خُـــــدا را که یاد می کنم آرام می شَومـــ!

    و چـــــه زیباست این آرامــــــــــــــــــش … 


    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 05:05:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      شب نشینی با خدا    

    خدا می داند این شب نشینی ها به کجای دلم بر نمی خورد          که بر نمی خورد که تو را گم کرده باشم

    بر نمی خورد که تو را پیدا نکرده گم کرده باشم          پل های هوایی و ایستگاه های مترو

    وزمان برای من همیشه دیر است

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 04:53:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      توبه از گناه    

    جوانی بودم که زیاد به ارتکاب گناهان حساسیت نداشتم، هرچند برخی از گناهان مانند خوردن شراب، زنا،دزدی و برخی کارهای دیگر را انجام نمیدادم و به انجام ندادن آن مقید بودم اما در برخی گناهان ازجمله گناهان مربوط به چشم ، گوش، زبان و گناهان اینترنتی بی تفاوت بودم.

     چند وقتی بود که کم کم مقید به خواندن نماز در اول وقت آن شده بودم و حاضر به ترکش نبودم و هر زمان نزدیک وقت نماز می شد دغدغه نماز اول وقت در من وجود داشت .

    از طرفی، تقریبا حدود 2 یا 3 سال قبلش به بیماری ای دچار شده بودم و …

    از طرفی، تقریبا حدود 2 یا 3 سال قبلش به بیماری ای دچار شده بودم و هر چه کردم و حتی به دکتر مراجعه نمودم، اما سلامتی برایم حاصل نشد، و همیشه بابت این بیماری گلایه داشتم، که خدایا چرا این بیماری ام خوب نمی شود مگر چه گناهی کرده ام. چند باری به خدا قول دادم ،که دیگر گناهان اینترنتی را ترک کنم اما دوام نمی آوردم، و دوباره مرتکب این نوع گناه می شدم، تا اینکه یک روز که دیگر از شدت درد کلافه شده بودم ،و دیگر طاقت نداشتم،به خدا قول دادم،که دیگر در اینترنت به دنبال تصاویر و فیلم های گناه آلود نباشم. و این بار بر قولم بودم . شاید باور نکنید؛ باورش برای خودم هم سخت است اما واقعا جواب داده بود دوستان خوبم؛ بیماری ای که حدود 3 سال بود مرا رنج می داد، و دیگر آسی ام کرده بود،ضرف چند روز تقریبا به کلی و بدون نیاز به هیچ دکتری خوب شده بود. بعد از آن کم کم همه گناهانی که به راحتی مرتکب آن می شدم ،مانند غیبت، دروغ و غیره را هم با اینکه خودم نمی دانم، چطور اما به طور معجزه آسایی ترک کردم؛ و الان که حدود چند سال از آن زمان گذشته مثل همان روزها به انجام ندادنشان پایبندم. برکات معنوی زیادی از جمله قرآن خواندن در هر روز و نماز شب و غیره هم بعد از اینکه از گناهان برگشتم به طور عجیبی نسیبم شد.

     الان حتی اگر بدانم دیگر آن بیماری به سراغم نمی آید اما باز حاضر به برگشتن به حالت قبلم نیستم چون دیگر چشمم باز شده و می فهمم خیرم در چیست.  تازه بعد از این ماجرا فهمیدم بیماری ای که همیشه از بابت آن به پروردگار عالم گلایه داشتم، وسیله ی خیر و هدایتی بود برای نجاتم از گناهانی که مرا به خواب غفلت برده بود. و این هدایت نبود جز بواسطه نماز اول وقت. به درستی که نمازی انسان را هدایت میکند و از گناهان بازمیدارد که سبک شمرده نشود و در اول وقتش خوانده شود.

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 04:37:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      نامه ای به خدا    

     

    این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود،و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت ،و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان “نامه ای به خدا” نگهداری می شود.

    نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید، مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه!
    او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
    “نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست”
    ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه، نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند، و دستور می دهد ،که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند، و می گوید:نامه ای که برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند.پس ما باید انجامش دهیم و دستور می دهد، همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود!

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 04:05:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      درختی که در عاشورا خون میگرید.    

    درخت خونبار زرآباد در منطقه الموت استان قزوین همه ساله در روز عاشورا عصاره ای تراوش می کند که مانند خون سرخ رنگ است آنچنان که گویی در عاشورا عزادار حسین(ع) است.

    این درخت با 10 متر قطر و 30 متر ارتفاع دارای قداست خاصی در بین اهالی روستای زرآباد است و هر ساله به محل تجمع زوار و عاشقان اهل بیت تبدیل می شود.

    بقعه مطهر حضرت علی اصغر فرزند بلا فصل امام موسی کاظم(ع) و درخت چنار مقدس روستای (زرآباد) در استان قزوین همه ساله میزبان خیل عظیمی از زائران و مشتاقانی است ،که برای زیارت و عزاداری گرد هم می آیند.طبق یک سنت دیرین هر ساله مردم روستای زرآباد و هزاران زائر در قالب دسته های عزاداری، شب عاشورا گرداگرد درخت چنار خونباری که در صحن این امامزاده روییده حلقه زده و ضمن عزاداری و سینه زنی در اولین دقایق صبحگاه عاشورا شاهد چکیدن مایعی سرخ فام از شاخسار این درخت می شوند.،درخت کهنسال و مقدس زرآباد در روز عاشورای 61 هجری که شهادت امام حسین (ع) به وقوع پیوست،و خون مقدس حضرتش دشت کربلا را گلگون کرد، میزبان یکی از مرغانی بود که از سوی خداوند مأمور شده بودند تا با آغشته کردن خود به خون سیدالشهدا پیام سرخ شهدای کربلا را به سراسر جهان برسانند،و یکی از آن مرغان به این دیار آمده و با پرهای خونین خود بر روی شاخسارهای درخت چنار(روستای زرآباد) نشسته و از آن پس در روز عاشورا این خون در سوگ آن حضرت جاری می شود.

     

    این سبز که سرخ در زرآباد به پاست    
    آیینه ای از حسین در عاشوراست
    این سرخی جاری شده از هر رگ برگ
    کی اشک چنار باشد این خون خداست

     

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 03:28:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      مسلمان و کتابی    

    در آن ایام،شهر کوفه مرکز ثقل حکومت اسلامی بود.در تمام قلمرو کشور وسیع اسلامی آن روز،به استثناء قسمت شامات، چشمها به آن شهر دوخته بود، که،چه فرمانی صادر می کند و چه تصمیمی می گیرد.

    در خارج این شهر دو نفر،یکی مسلمان و دیگری کتابی(یهودی یا مسیحی یا زردشتی)،روزی در راه به هم برخورد کردند. مقصد یکدیگر را پرسیدند.معلوم شد که مسلمان به کوفه می رود و آن مرد کتابی در همان نزدیکی،جای دیگری را در نظر دارد که برود.توافق کردند که چون در مقداری از مسافت راهشان یکی است با هم باشند و با یکدیگر مصاحبت کنند.

    راه مشترک،با صمیمیت،در ضمن صحبتها و مذاکرات مختلف طی شد.به سر دو راهی رسیدند.مرد کتابی با کمال تعجب مشاهده کرد که رفیق مسلمانش از آن طرف که راه کوفه بود نرفت و از این طرف که او می رفت آمد.

    پرسید:مگر تو نگفتی من می خواهم به کوفه بروم؟-چرا.

    -پس چرا از این طرف می آیی؟راه کوفه که آن یکی است.

    -می دانم،می خواهم مقداری تو را مشایعت کنم.پیغمبر ما فرمود:«هرگاه دو نفر در یک راه با یکدیگر مصاحبت کنند حقی بر یکدیگر پیدا می کنند.»اکنون تو حقی بر من پیدا کردی.من به خاطر این حق که به گردن من داری می خواهم چند قدمی تو را مشایعت کنم،و البته بعد به راه خودم خواهم رفت.

    -اوه،پیغمبر شما که اینچنین نفوذ و قدرتی در میان مردم پیدا کرد و به این سرعت دینش در جهان رایج شد،حتما به واسطه همین اخلاق کریمه اش بوده.

    تعجب و تحسین مرد کتابی در این هنگام به منتها درجه رسید که برایش معلوم شد این رفیق مسلمانش خلیفه وقت علی بن ابی طالب علیه السلام بوده.طولی نکشید که همین مرد مسلمان شد و در شمار افراد مؤمن و فدا کار اصحاب علی علیه السلام قرار گرف. اصول کافی،ج 2،باب «حسن الصحابة و حق الصاحب فی السفر»،صفحه 670

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 03:09:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      در رکاب خلیفه    

    علی(علیه السلام) هنگامی که به سوی کوفه می آمد وارد شهر انبار شد که مردمش ایرانی بودند.

    کدخدایان و کشاورزان ایرانی خرسند بودند که خلیفه محبوبشان از شهر آنها عبور می کند،به استقبالش شتافتند. هنگامی که مرکب علی به راه افتاد آنها در جلو مرکب علی (علیه السلام) شروع کردند به دویدن.علی آنها را طلبید و پرسید: «چرا می دوید،این چه کاری است که می کنید؟!»-این یک نوعی احترام است که ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود می کنیم.این،سنت و یک نوع ادبی است که در میان ما معمول بوده است.

    -این کار شما را در دنیا به رنج می اندازد و در آخرت به شقاوت می کشاند.همیشه از این گونه کارها که شما را پست و خوار می کند خودداری کنید.بعلاوه این کارها چه فایده ای به حال آن افراد دارد   نهج البلاغة،کلمات قصار،شماره 37.

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 03:04:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      خواهش دعا    

    شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق علیه السلام آمد و گفت:

    «درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد،که خیلی فقیر و تنگدستم.»

    امام:«هرگز دعا نمی کنم.»

    -چرا دعا نمی کنید؟!

    «برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است.خداوند امر کرده که روزی را پی جویی کنید و طلب نمایید.اما تو می خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی!»  کتاب داستان راستان

     

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 02:59:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      منتظر ظهوریم آقا جان    

     تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن         یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن

    این قصه مال توست بیا مهربانترین!       کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

    این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز       عادت نکرده است به مهمان نیامدن
      

    باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان       مرگ است در تصور باران ، نیامدن

    اما تو با نیامدنت نیز حاضری        کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

    شیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:      آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ،

     

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 02:36:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      چکار کنم بهشتی شوم.    

    پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آورد در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم آنجا بودند.عمر گفت:یا رسول الله این فرد (همان فردی که همراهش بود) از شما نقل کرده است که:

    مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ دَخَلَ الْجَنَّة

    هر کس بگوید لا اله الا الله، محمد رسول الله وارد بهشت می‌شود.

    عمر در ادامه می‌پرسد:وَ هَذَا إِذَا سَمِعَهُ النَّاسُ فَرَّطُوا فِی الْأَعْمَالِ، أَ فَأَنْتَ قُلْتَ ذَلِکَ، یَا رَسُولَ اللَّهِ

    آیا واقعاً این گونه است؟ اگر اینگونه باشد مردم در اعمالشان افراط می‌کنند؟! (مشغول گناه می‌شوند)

    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جواب می‌فرمایند:نَعَمْ، إِذَا تَمَسَّکَ بِمَحَبَّةِ هَذَا وَ وَلَایَتِهِ.

    بله! (اما با یک شرط) به شرط اینکه به محبت و ولایت این شخص متمسک باشد. (اشاره می‌کنند به امیرالمؤمنین علیه السلام)

    چطور بدانیم که آیا بهشتی هستیم یا نه؟

    مسلماً هر كسی وضعیت و موقعیت خود را از دیگری بهتر می داند و می شناسد. خداوند در این باره می فرماید: الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره؛ انسان بر نفس خویش بصیر و آگاه است هرچند كه در مقام بیان، عذر و توجیه می آورد. این بدان معناست كه هر كس می داند در كدام مرحله و مقام می باشد.
    بنابراین، هر كسی با نگاهی به خویشتن خویش می تواند وضعیت بهشتی و یا دوزخی بودن خود را به دست آورد. حتی به سادگی می تواند از مذبذب بودن خود نیز آگاه گردد ،كه در این صورت باید در انتظار مردان اعراف نشین باشد، كه دستگیر و شفیع وی گردند.
    با این همه قرآن راه هایی را برای شناسایی وضعیت هر شخص نسبت به آینده خود بیان می كند. این نشانه ها در حقیقت مجموعه فضیلت ها و منش هایی است، كه در طول فرآیندشدن، كسب كرده است.البته از آن جایی كه شیطان به عنوان دشمن آشكار، همیشه دركمین آدمی است ،و هواهای نفسانی نیز به عنوان ستون پنجم به شیطان یاری می رساند، این امكان وجود دارد كه انسان موقعیت خویش را از دست دهد و درجایگاهی پست تر از آن چه بوده قرارگیرد، ولی این اتفاق كم می افتد و عموم كسانی كه در طریقت حقیقت قرارگرفته اند می توانند امید داشته باشند كه با عنایت و فضل الهی از این میدان های سهمگین به سلامت بیرون آیند.
    هركسی به سادگی می تواند دریابد كه درچه موقعیتی است و افزون براین كه جایگاه خود را درآخرت بشناسد، می تواند حتی دریابد كه در كدام درجه بهشت از درجات و بهشت ها قرار گرفته است.
    این نشانه ها در منش، كنش و واكنش های شخص به خوبی قابل ردگیری و شناسایی است؛ چنان كه با نشستن و برخاستن با وی و سخن گفتن درحوزه اندیشه و تفكر می توان بینش و نگرش بهشتی را از كلام و سخن او شناخت. به سخن دیگر سیما و سیرت فرد، خود بهترین گواه بر بهشتی بودن اوست؛ زیرا در مقام باور و عمل، به چیزی جز رضایت و رضوان الهی توجه ندارد و تنها رضای خداوند را در نگرش و عمل خویش می جوید.
    اصولا حضور در بهشت برای كسانی كه اهل گناه و معصیت هستند مقدور نیست. از این رو می توان گفت كسانی كه اهل اجتناب از گناه و معصیت هستند، نشانه های خوشبختی و سعادت اخروی را هم اكنون می تواند ناظر باشند. خداوند در آیاتی چون 68 و 75 سوره فرقان به پرهیز از گناه به عنوان عامل دست یابی به بهشت سخن می گوید. این بدان معناست كه انسانی كه خود را همواره نسبت به گناه و معصیت دور می بیند و گرایشی به آن ندارد، اهل بهشت می باشد.
    از این رو قرآن در آیات 31 و 32 سوره ق مواظبت شخص بر ترك گناه و ورود به جرگه متقین را موجب راهیابی شخص به بهشت معرفی می كند.
    چنین انسان هایی اهل احسان و نیكوكاری نسبت به همه كس و همه چیز هستند. برای ایشان این معنا ثابت است كه در مقام متاله بودن می بایست در نقش ربوبیت عبودی ظاهر شوند و دستگیر و یار و یاور دیگران بلكه همه موجودات هستی باشند؛ زیرا احسان و ربوبیت،خود بیانگر و نشانه ای از خلافت الهی انسان است. به این معنا كه شخص خود را در مقام متاله ای می بیند كه لازم است در مقام ربوبیت طولی درنقش پروردگاری ظاهر شود و احسان و توجه خاصی به دیگران داشته باشد.
    آیات بسیاری از قرآن این نشانه بهشتی بودن را بیان می كند كه می توان به آیاتی چون 133 و 134و 148 سوره آل عمران و 85 سوره مائده و 100 سوره توبه و مانند آن اشاره كرد

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 02:11:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      سخنان رهبر در مورد بسیج    

     شما بسيجي ها بايد به گونه اي رفتار كنيد، كه احترام و محبت مردم جلب شود. شما بايدنمونه اخلاق و تواضع و مهرباني و رعايت مقررات باشيد. آن كسي بسيجي تر است كه مقررات را بيشتر رعايت مي كند، به خاطر آنكه اين فرد بيشتر از همه براي نظام دل مي سوزاند، و مقررات، لوازم قطعي اداره درست نظام است.
    از بيانات مقام معظم رهبري در مراسم بيعت جمع كثيري از بسيجيان نمونه 68/4/6
    ******
    - سپاس وستايش و تمجيد و تحسين فراوان خود را بر جوانان بسيجي مؤمن در سرتاسركشور، اين دلهاي پاك، اين دلهاي تپنده با عشق به خدا، با ايمان به حقيقت،با اخلاق و با صفا، نثار مي كنم.
    از بيانات مقام معظم رهبري در اجتماع نيروهاي شركت كننده در مانور عظيم طريق القدس 76/2/3
    ******
    - من به بسيجيان عزيز فعّال اين كشور علوي و فاطمي، عرض مي كنم؛ اميرالمؤمنين عليهالصّلاه والسلام را الگوي خودتان قرار دهيد كه بهترين و بزرگترين الگوبراي بسيجيان مسلمان در همه عالم، علي ابن ابيطالب عليه السلام است.
    از بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مدّاحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) 73/9/3

     

    موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت  [ 01:54:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »
     
    •  خانه